محمد مفيد مستوفى بافقى
136
جامع مفيدى ( فارسى )
چنين عجايب جا به سالهاى دراز * نه گوش دهر شنيد و نه چشم دولت ديد و چون ارغون خان به تجربه معلوم نموده بود كه بر ابقاى دشمن فايدهاى غير ندامت مترتب نميگردد بىتوقف و تأخير سلطان احمد را به قتل رسانيد . گفتار در ذكر شهادت خواجه شمس الدين محمد صاحبديوان و بيان مجملى از ساير وقايع ايام سلطنت ارغون خان چون صاحب سعيد در جاجرم از سلطان احمد جدا شده به اصفهان رسيد بعد از اندك زمانى خبر استيلاى ارغون خان و كشته شدن سلطان استماع نمود . لاجرم بر خاطرش گذشت كه از اصفهان [ 117 الف ] به شيراز رود و از شيراز متوجه هرموز شده به راه دريا خود را به ديار هند رساند و اگر چند روزى از حيات باقى باشد در آن مملكت به فراغت بگذراند . باز از شدت قهر مغول انديشيده بر ضمير منير گذرانيد كه اگر نفس خود را ازين غرقاب فنا به ساحل نجات توان انداخت ، فرزندان و متعلقان و نواب و گماشتگان را در آتش خطاب و عتاب و بوتهء عذاب نتوان گداخت . مدت سىسال در كمال عظمت و استقلال گذرانيده و صبح نشاط و ايام شباب به شام غم انجام شيب رسانيده ، اگر سپهر بد مهر به موجب عادت خويش آغاز بىوفايى و ميل جفاكارى نمايد پيداست كه از متانت تدبير و فروغ راى منير چه بندد و چه گشايد . انسب آنست كه دست اميد در دامان توكل استوار داشته بر كرم پادشاه حقيقى اعتماد نمايم و التجا به درگاه شاه جهانپناه برده از انديشهء انواع اندوه و ملال و نزول و ارتحال بازآيم . اگر نسيم عنايت از مهب الطاف پادشاهانه وزيدن گيرد و ارغون خان از سر جريمهء ناكردهء بندهاى در گذرد ، مصراع : ز مشك بوى وز خورشيد نور نيست بديع و الا بارى چندين كس را از محنت شكنجه و تعذيب [ 117 ب ] خلاص داده باشم . آنگاه كلمهء شريفهء « وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ » بر زبان گذرانيده به صوب اردوى